صفحه ها
دسته
....
يادياران قديمي نرود از دل تنگ...
دوستان نازنينم
مداحی
سایت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 719128
تعداد نوشته ها : 1349
تعداد نظرات : 1772

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

اول خدا

 

ولادت با سعادت و فرخنده دو نور از انوار تابناك عصمت؛

رسول خدا، خاتم الانبياء، حضرت محمد بن عبدالله(صلي الله عليه و آله)

و رئيس مذهب جعفري؛ حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام)

بر امام زمان(ع) و تمام شيعيان و پيروان ايشان تبريك و تهنيت باد.

 

 

 

دسته ها : آينه ي عشق
يکشنبه 29 10 1392

 

اول خدا

السلام عليك يا عطشان

 

راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشكيل شده:
آب، آتش، خاك، هوا...

آبي كه از تو دريغ كردند

آتشي كه در خيمه گاهت افتاد

خاكي كه شد سجده گاه و طبيب دردها

و هوايي كه عمري ست افتاده در دل ها

تركيب اين چهار عنصر مي شود "كربلا"

" ؟ "
 
 
...
 
 
دسته ها : آينه ي عشق
چهارشنبه 22 8 1392

 

اول خدا

 

امروز به هركوچه اذان بايد گفت

در وصف علي ز آسمان بايد گفت

چون عيد امير مومنين است

تبريك به صاحب الزمان عج بايد گفت


عيد غدير رو به محضرمبارك آقا امام زمان عج و شما دوستان خوبم تبريك مي گم.

................

دسته ها : آينه ي عشق
پنج شنبه 2 8 1392

اول خدا

 

صلي الله عليك يا امام رئوف

..

 

حس مي‌كنم در مرقدت عطر دعا را

عطر توسل هاي در باران رها را

غرق اجابت مي شود دست نيازش

هر كس كه مي خواند در اين مرقد خدا را

اي مظهر رأفت براي تو چه سخت است

خالي ببيني دست محتاج  و گدا را

آهم كبوتر مي‌شود تا گنبد تو

مي‌آورد فريادهاي يا رضا را

آئينه هاي لطف تو تكثير كردند

در چشمة دل اشك هاي بي صدا را

آقا كنار پنجره فولادت آخر

مي‌گيرم از دستت برات كربلا را

اي زائران اينجا دخيل غم ببنديد

بر آستانش ندبه‌ي «آقا بيا» را

پائين پاي تو غباري مي سرايد

شعر كرامات نگاه كيميا را

 

" يوسف رحيمي "

دسته ها : آينه ي عشق
دوشنبه 25 6 1392

اول خدا

 

..

 

 

دلم هواى بقيع دارد و غم صادق

عزا گرفته دل من ز ماتم صادق

دوباره بيرق مشكى به دست دل گيرم

زنم به سينه كه آمد محرم صادق

سلام من به بقيع و به تربت صادق

سلام من به مدينه به غربت صادق

سلام من به مدينه به آستان بقيع

سلام من به بقيع و كبوتران بقيع

سلام من به مزار معطّر صادق

كه مثل ماه درخشد به آسمان بقيع

سلام من به ششم ماه فاطمىّ بقيع

سلام من به گل ياس هاشمىّ بقيع

ز غربتش چه بگويم كه سينه ‏ها خون است

براى صادق زهرا مدينه محزون است

دلم دوباره به ياد رئيس مذهب سوخت

كه ذكر غربت ليلى حديث مجنون است

همانكه غربتش از قبر خاكى ‏اش پيداست

امام صادق شيعه سلاله ي زهراست

ز بسكه كينه و غربت به هم موافق شد

هدف به تير جسارت امام صادق شد

همان كه فاطمه را بين كوچه زد گويا

ز كينه قاتل اين پيرمرد عاشق شد

امام پير و كهنسال شيعه را كشتند

امان كه روح سبكبال شيعه را كشتند

براى فاطمه از بى كسى سخن مى ‏گفت

براى مادرش از غربت وطن مى ‏گفت

بخاك حجره‏اش از سوز سينه مى‏ غلطيد

پسر به مادر خود از كتك زدن مى ‏گفت

از آن شبى كه زد او را ز كينه اِبْن‏ ربيع

دوانده در پي ‏اش اندر مدينه ابن ‏ربيع

فضاى شهر مدينه بياد او تار است

هنوز سينه آن پير عشق خونبار است

هنور مي كشد او را عدو به دنبالش

هنوز هم ز عدويش دلش به آزار است

هنوز تلخى كامش به حسرت شهدى است

هنوز چشم دلش به رسيدن مهدى است

سيد محمد ميرهاشمي

دسته ها : آينه ي عشق
يکشنبه 10 6 1392

 

اول خدا

دوستان خوبم سلام

سعادت اين رو پيدا كردم كه دهه ي آخر ماه مبارك رو در جوار ثامن الحجج ؛ امام رئوفمون ع باشم.

شب هاي قدر دعا براي ظهور آقاي خوبي ها يادتون نره .

من هم ملتمس دعام

 

...

 

 

انگار روي عرش خدا پرسه مي زند

روحم كه در حريم شما پرسه مي زند



اين بي نوا به سلسله مويتان قسم

تنها به عشق دام بلا پرسه مي زند *

 

مثل دلم شكسته و صد تكه ميشود

وقتي كه زير آينه ها پرسه مي زند

 

 انگار مي دهند نشان ابروي تو را

تا در حياط قبله نما پرسه مي زند

 

آهوي من نيامده تا ضامنش شويد

در حسرت كمند شما پرسه مي زند

 

عيسي كه مردگان به دَمش زنده مي شوند

در محضرت براي بقا پرسه ميزند


 

اين بيت آخر است ولي روح من هنوز

انگار روي عرش خدا پرسه مي زند.


ناصر بقالي

 

دسته ها : آينه ي عشق
پنج شنبه 3 5 1392

 

اول خدا

..

 

دسته ها : آينه ي عشق
سه شنبه 1 5 1392

 

اول خدا

 

..

 

السلام عليك يا حضرت خديجه س

 

بهشت را مبر از خانه ناگهان بانو
براي بي كسيِ فاطمه بمان بانو

به جان دختر مظلومه ات مرو از دست
مَساز اشك يتيمانه را روان بانو

بمان و فاطمه را خود عروس كن آري
كه دختران همه محتاج مادران بانو

برا ي غربت من جان به لب شدي امّا
بدان كه غربت زهراست بعد از آن بانو

به باغ ياسِ تو سيلي زدند، باور كن
بمان كه ياس نميرد جوان جوان بانو

ميان اين در و ديوار فضّه را طلبد
مرو كه مشكل او را كني نهان بانو

بيا و ياريِ خود را تمام كن بر من
اگر چه هيچ نمانده تو را توان بانو

بمان براي هميشه، هميشه يارم باش
مرا هنوز غريب وطن بدان بانو

براي دين خدا هر چه داشتي دادي
جهادِ كامله كردي به مال و جان بانو

تو در محاصره درس مقاومت دادي
نداد كار تو تحريم را امان بانو

نمانده هيچ برايت كه يك كفن بخري
عباي ختم رُسُل بر تو ارمغان بانو

فقط به بي كفنِ كربلا گريزي نيست
حسينِ بي كفنم را تويي نشان بانو

حسن غريب شود، ز حسين سر بِبُرند
بمان و روضه ي سبطين را بخوان بانو

تو كه به شِعبِ ابي طالب امتحان شده اي
مقاومت كن و تا كربلا بمان بانو

حاج محمود ژوليده

دسته ها : آينه ي عشق
جمعه 28 4 1392

اول خدا

 

..

 

كوچه هاي شهر را امشب چراغاني كنيد

عرش را و فرش را آيينه بنداني كنيد

 

آمده نور دل انگيزي به سمت سامرا

بايد امشب كوچه ها را خوب نوراني كنيد

 

طبق رسم فصل حج، مثل تمام حاجيان

جان ما را پيش پاي يار، قرباني كنيد

 

از خَم ابروي او صدها خُم مي مي چكد

بايد امشب خلق را انگور مهماني كنيد

 

ديدن روي سليمان كار آساني كه نيست

بايد اوّل خوب از اين مُلك، درباني كنيد

 

هر كه باشد نوكر تو زود آقا مي شود

خود به خود با يك نگاه تو مسيحا مي شود...

 

" محمد فردوسي "

دسته ها : موعود - آينه ي عشق
دوشنبه 3 4 1392

 

اول خدا

 





آمدنت چون رستاخيز، عدل گستر است و چون سپيده صبح

نويد آغازي دوباره براي همه خوبي هاست .



دوباره بساط طرب شد مهيا دوباره رسيده شب شور و غوغا

شب مي فروشي شب باده نوشي شب لب نهادن به لبهاي صهبا

شب هو كشيدن گريبان دريدن شب پر كشيدن پريدن به بالا

چه شبها كه زهرا دعا كرده تا ما همه شيعه گرديم و بي تاب مولا

غلامي اين خانواده دليل و مراد خدا بوده از خلقت ما

مسيرت مشخص اميرت مشخص مكن دل دل اي دل بزن دل به دريا

كه دنيا به خسران عقبي نيرزد به دوري ز اولاد زهرا نيرزد

واين زندگاني فاني جواني خوشيهاي امروز اينجا به افسوس بسيار فردا نيرزد

اگر عاشقانه هوادار ياري اگر مخلصانه گرفتار ياري

اگر آبرو مي گذاري به پايش يقينا يقينا خريدار ياري

بگو چند جمعه گذشتي زخوابت چه اندازه در ندبه ها زار ياري

به شانه كشيدي غم سينه اش را و يا چون بقيه تو سر بار ياري

اگر يك نفر را به او وصل كردي براي سپاهش تو سردار ياري

به گريه شبي را سحر كردي يا نه چه مقدار بي تاب و بيمار ياري

اگر اشك داري به شكرانه اش ها كه مست نگاه گهر بار ياري

دل آشفته بودن دليل كمي نيست اگر بي قراري بدان يار ياري

و پايان اين بي قراري بهشت است بهشتي كه سر خوش ز ديدار ياري

نسيم كرامت وزيرن گرفته وباران رحمت چكيدن گرفته

مبادا بدوزي نگاه دلت را به مردم كه بازار يوسف فروشي در اين دوره بد شديدا گرفته

خدايا به روي درخشان مهدي به زلف سياه و پريشان مهدي

به قلب رئوفش كه درياي داغ است به چشمان از غصه گريان مهدي

به لبهاي گرم علي يا عليش به ذكر حسين و حسن جان مهدي

به دست كريم و نگاه رحيمش به سبحان سبحان سبحان مهدي

به برق نگاه و به خال سياهش به عطر مليح گريبان مهدي

به حج جميلش به جاه جليلش به صوت حجازي قرآن مهدي

به صبح عراق و شبانگاه و شامش به آهنگ سمت خراسان مهدي

به جان داده هاي مسير عبورش به شهد شهود شهيدان مهدي

مرا دائم الاشتياقش بگردان مرا سينه چاك فراقش بگردان

تفضل بفرما به اين بنده بي سر و پا مرا همدم و محرم و هم ركاب

سفرهاي سوي خراسان و شام و عراقش بگردان

نديدم شهي در دل آرايي تو به قربان اخلاق مولايي تو

تو خورشيدي و ذره پرور تريني فداي سجاياي زهرايي تو

نداري خماري به مشتاقي من نديدم نگاهي به صهبايي تو

نداري خرابي به بي تابي من نديدم سبويي به مينايي تو

نداري به كويت ز من بي نواتر نديدم كريمي به طاهايي تو

نداري گدايي به رسوايي من نديدم نگاري به زيبايي تو

نداري مريضي به بد حالي من نديدم دمي چون مسيحايي تو

نداري غلامي به تنهايي من نديدم غريبي به تنهايي تو

نداري اسيري به شيدايي من نديدم كسي را به آقايي تو

امير غريبان تنها كجايي چراغ سر قبر زهرا كجايي

تجلي طاها گل اشك مولا

دل آشفته داغ آن كوچه غم

گرفتار گودال خونين در افكار غم هاي زينب

سيه پوش قاسم عزادار اكبر گل باغ ليلا

پريشان دست علمگير سقا نفس هاي سجاد

نواهاي باقر دعاهاي صادق كس بي كسي هاي شب هاي كاظم

حبيب رضا و انيس قريب جواد الائمه تمناي هادي عزيز دل عسگري

پس نگارا بفرما كجايي نگارا بفرما كجايي كجايي

دلم جز هوايت هوايي ندارد لبم غير نامت نوايي ندارد

وضو و اذان و نماز و قنوتم بدون ولايت صفايي ندارد

دلي كه نشد خانه ياس نرگس خراب است و ويران بهايي ندارد

مرا در كمندت بيفكن كه ديگر گرفتار عشقت رهايي ندارد

خوشا آن كه غير از ظهورت نگارا شب قدر ديگر دعايي ندارد

يدالهي و حق به جز دست مشكل گشاي تو مشگل گشايي ندارد

غلام تو ام از ازل تا قيامت كه اين بندگي انتهايي ندارد

بيا تا جوانم بده رخ نشانم كه اين زندگاني وفايي ندارد

نگارا نگاهي كه جز نوش لعلت دل زخم خورده دوايي ندارد

بيا تا نمردم به فكر دوا باش به فكر علاج دل بي نوا باش

كريما رحيما رئوفا عطوفا نگارا بهارا بيا جان مولا

بيا جان زهرا بيا جان زينب بيا جان سقا

سحر خيز مكه سحر خيز كوفه سحر خيز مشهد سحر خيز كرببلا و مدينه



سحر ياد ما باش سحر ياد ما باش

(شعر بالا نواي مولودي خواني حاج محمود آقاي كريمي سال ۹۰ ميلاد حضرت ولي عصر (عج) )



التماس دعا آنيما

دسته ها : موعود - آينه ي عشق
دوشنبه 3 4 1392
X