صفحه ها
دسته
....
يادياران قديمي نرود از دل تنگ...
دوستان نازنينم
مداحی
سایت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 715726
تعداد نوشته ها : 1349
تعداد نظرات : 1772

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

اول خدا

 

قلب من قالی خداست

تا رو پودش از پر فرشته هاست

پهن کرده او دل مرا

دراتاق کوچکی درآسمانخراش آفتاب

برق می زند

قالی قشنگ و نو نوار من

از تلاش آفتاب

شب که میشود خدا

روی قالی دلم راه می رود

ذوق می کنم گریه می کنم
اشک من ستاره می شود

هر ستاره ای به سمت ماه می رود

یک شبی حواس من نبود

ریخت روی قالی ام

شیشه ی مرکب سیاه

سالهاست مانده جای آن

جای لکه های اشتباه

ای خدا به من بگو

لکه های چرک مرده را کجا

خاک می کنند ؟

از میان تار وپود قلب

جای جوهر گناه را چطور

پاک می کنند ؟

آه ...

آه از این همه گناه و اشتباه

آه نام تو است

آه بال میزند به سوی تو

کبوتر تو است

قلب من دوباره تند تند می زند

مثل اینکه باز هم خدا

روی قالی دلم قدم گذاشته

در میان رشته های نازک دلم

نقش یک درخت ویک پرنده کاشته

قلب من چقدر قیمتی است

چون که قالی ظریف و دست باف او

این پرنده ای که لای تار و پود آن نشسته است

هد هد ی است

می پرد به سوی قله های قاف دوست

                                                                 " عرفان نظر آهاری "

 

دسته ها : عرفان خانم
جمعه 30 11 1388

 

اول خدا

 

غافل شدم و لحظه ی دیدار گذشت

دیدم به دو چشم خویشتن یار گذشت

 

دیگر به چه خوش کنم دلم را بی دوست

ای عشق بیا ! کار دل از کار گذشت

 

دسته ها : دو سه خطی ها
جمعه 30 11 1388

 

اول خدا

 

چقدر از تو نوشتن برایم آسان نیست

هنوز در دل این نطفه جرئت جان نیست

 

عزیز ! من غم دارم ، غمی که...می دانی ؟

غمم غم شادی نه ، غمم غم نان نیست

 

من آنقدر عاشق بوده ام که می دانم

سرم اگر چه پریشان ، دلم پشیمان نیست

 

تو سربزیری و محجوب ، پس چه می دانی ؟

نگاه های تو آن قدرها فراوان نیست

 

اگر تو باشی شاید ، وگرنه هیچ شبی

میان هر شب تقدیر من ، چراغان نیست

 

همین قدر می گویم که : دوستت دارم

عزیز از تو چرا ؟! از خدا که پنهان نیست

 

                                           "ابراهیم اسماعیلی "

 

جمعه 30 11 1388

 

 

 

 

                          یا غیاث المستغیثین

 

یا ابا صالح "عج "

 

با این‌که زیر بار غمت خم شده قدم
حیران هنوز در پی تو می‌زنم قدم 

یک روز خوش نمانده برایم بدون تو
شادی نمانده است برایم به غیر غم 

بی تو چقدر زندگی‌ام مرگ‌آور است
تقدیر من نوشته شده با خط عدم 

روزی که سرنوشت، مرا دور از تو خواست
هر روز من تباه ‌تر از قبل شد رقم 

بسیار گفته‌ام که تو هستی و می‌رسی
گرچه که خورد بی تو به من انگ متهم 

بین من و تو، فاصله، شوق رسیدن است
این اشتیاق، فاصله‌ها را نُموده کم 

من نیز عاشقم نه به قدری که دیگران
آن قدر عاشقم که به تو می‌خورم قسم 

من هم تو را شبیه همه منتظر شدم
من هم به نذر « آمدنت» می‌روم حرم 

من هم برای آمدنت ندبه ندبه اشک
هر صبح جمعه باران باران می‌آورم 

و قطره قطره دانه‌ تسبیح می‌شود

اشکم همین که نام تو می‌روید از لبم

امیر اکبر زاده

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم

 

دسته ها : موعود
جمعه 30 11 1388

 

 

اول خدا

 

جاده یعنی : دوباره دیدارت

جاده یعنی : منم گرفتارت

 

جاده یعنی " رسیدن ازغربت

 تکیه دادن کنار دیوارت

 

جاده یعنی : تمام شب غمگین

سر نهادن به جان تبدارت

 

گریه کردن و اشک باریدن

روی اندام چون سپیدارت

 

بی تو اما همیشه در رویا

محو چشمان خواب و بیدارت

 

جاده خطی است تا اقاقی ها

جاده سبز است مثل دیدارت

                                         " هادی مهری خوانساری "

 

پنج شنبه 29 11 1388

 

 

اول خدا

 

دوستان گلم سلام

راویان اخبار حکایت می کنند که :

" امروز روز عشق ایرانی هاست " توی پست قبل نوشتم .

به هر حال مبارک همه ی شما دوستای نازنینم باشه.

این گل ها رو تقدیم می کنم به تک تک دوستای خوبم.

و...

همه ی تبیانی های عزیز.  " غریبه های آشنا "

 

 

 

 

 

گل زرد

 

بیا ای گل

 

 

 

my love

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گل آفتابگردونم

 

 

 

 

 

 

 

دسته ها : عکس
پنج شنبه 29 11 1388

 

اول خدا

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، تنها چند روز پس از روز ولنتاین. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.ا
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول، روز
اهورامزدا، روز دوم، روز بهمن ،سلامت و اندیشه، که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی بهترین راستی و پاکی، که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی شاهی و فرمانروایی آرمانی، که خاص خداوند است و روز پنجم سپندارمذ بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت ،که در ماه مهر، مهرگان لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندارمذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند.

اینکه سپندارمذگان، در تقویم های امروزی مصادف با پنجم اسفند ماه نیست به این دلیل است که در گذشته ایرانیان ١٢ ماه ٣٠ روزه داشتند و ٥ روز را نیز افزون بر آن ١٢ ماه در سال شمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند ( سپندار مذگان ) ، با روز ٣٣٥ از سال یا ٢٩ بهمن در سال شمار کنونی ایرانیان برابر است .ا

                                                                            ویکی پدیا

 

 

 

 

 

 

دسته ها : عمومی
پنج شنبه 29 11 1388

                            

                                    لااله الاالله الملک الحق المبین

یا ابا صالح "عج"

سرگرم چشم های تو بودم که گم شدم

 

آیا شنیده ای

 

در آسمان

 

در روشنی

 

در بی نهایت آفتاب

 

کسی راه را گم کند ؟!

 

                                           "مصطفی صابری"

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم

 

دسته ها : موعود
پنج شنبه 29 11 1388

 

اول خدا

 

هنوزم عاشقت هستم

هنوزم دوستت دارم

نه...!

باید منطقی باشم !

نه...!

باید دست بردارم

 

                                   " مهران سجودیان "

 

دسته ها : دو سه خطی ها
چهارشنبه 28 11 1388

 

 

اول خدا

 

یکی از حروف چین های چاپخانه به " گاندولین "روزنامه نویس نکته سنج

ایتالیایی مراجعه کرد و گفت که هوس کرده شبی با خانواده اش به اپرا

برود ، اما پول خرید بلیط را ندارد.

" گاندولین" به او گفت : بسیارخوب امشب به اپرا بیایید خودم در آنجا

خواهم بود.

ضمناً " گاندولین "می دانست که مدیر اپرا مرد بسیار خسیسی است ،

خواست که به این وسیله یک شوخی هم با او کرده باشد.

شب به اتفاق مدیر ، کنار در ورودی ایستاده بود که سر و کله ی

حروف چین پیدا شد.

" گاندولین " اشاره ای به مدیر کرد و گفت :

- مطبوعاتی است.

حروف چین وارد شد و پشت سر او بچه های قد و نیم قدش به ردیف وارد

سالن شدند.در اثنایی که مدیر وحشت زده این همه تماشاچی بی بلیط را

نگاه می کرد ،" گاندولین " با لحن ملایمی گفت :

- این ها هم آثار چاپی هستند!

                                               " نیش و نوش "

 

دسته ها : طنز
چهارشنبه 28 11 1388
X