صفحه ها
دسته
....
يادياران قديمي نرود از دل تنگ...
دوستان نازنينم
مداحی
سایت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 693156
تعداد نوشته ها : 1349
تعداد نظرات : 1772

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

اول خدا

 

 

 

بيمار دشت كرب و بلا با اجازه ات

رفتم سراغ شعر شما با اجاز ه ات

حالا كه تو جزء بكايين عالمي

من هم شدم ز اهل بكا با اجازه ات

گفتم كمي حال و هوايم عوض شود

رفتم سراغ طشت طلا با اجازه ات

رفتم ميان خيمه ارباب و با سلام

گفتم كه اي خون خدا... با اجازه ات

دست تو هم بسته به زنجير و خوانده ام

امشب تو را شير خدا با اجازه ات

ديدم چه قدر كرب و بلايي عجيب بود

چون فاطمه بستر آقا غريب بود

چه بستري كه بوي عبادت گرفته بود

بيمار ما درد شهادت گرفته بود

در خيمه ديده بود كه اكبر شهيد شد

با گريه سر به زانوي حسرت گرفته بود

مي خواست تا ياري خون خدا كند

بيماري اش دو مرتبه قوت گرفته بود

آمد كشان كشان ز حرم سمت قتلگاه

آخر دلش هواي تلاوت گرفته بود

بر روي نيزه ها سر ببريده را كه ديد

روح از تنش اراده رحلت گرفته بود

زينب رسيد و جان دوباره به سينه داد

با آيه هاي صبر، دلش را سكينه داد   

بايد شما بماني و راوي غم شوي

از غربت امام زمانِ تو خم شوي

بايد شما بماني و در كوچه هاي شام

با خواهران كوچكتان هم قدم شوي

بايد شما بعد ابالفضلِ اين حرم

يك اربعين صاحب مشك و علم شوي

وقت هجوم خيمه، تو سينه سپر كني

اذن فرار داده و مدد حرم شوي

با خطبه هاي شام خودت هم چو فاطمه

طوفان ويران گر كاخ ستم شوي

در قالب دعا امامت به پا كني

با روضه هاي آب قيامت به پا كني

كارم به شعر شام تو افتاده واي من

از جمله ام سلام تو افتاده واي من

رفتي ركاب عمه بگيري ولي نشد

از ناقه اش؟ زمام تو افتاده واي من

ماندم چگونه چشم تو بيرون خيمه گاه

بر پيكر امام تو افتاده واي من

در بين خطبه هاي تو با خندهٔ يزيد

گر وقفه در كلام تو افتاده واي من

چيزي ز انقلاب عظيم تو كم نكرد

جز خيزران، قامت سرو تو خم نكرد

وقتش شده كه خطبه بخواني براي ما

آقا بگو منم پسر زمزم و صفا

بر منبر رسول خدا بين اهل شام

روضه بخوان ز كشته عطشان كربلا

يك اربعين شانه و بازوي خسته ات

خاكم به سر بسته به بازوي عمه ها

از نيزه دار رأس بريده برو بخواه

بازي نكن برابر چشم زنان ما

فكري براي خنده بزم شراب كن

بي معجرند پرده نشينان مرتضا

قلبم اگر گرفت، فقط كار امشب است

امشب دوباره گريه من مال زينب است

نجمه پور ملكي

 

دسته ها : داغ شقايق
چهارشنبه 30 9 1390

 يا حي يا قيوم

 

 

 

 يا اباصالح المهدي "عج " ادركني

 

مرا ببخش كه خواندم، شـمايتان را تو

بد عادتم شـده، چون بودم از، ازل با تو

سـر دو راهي باغ بهشت و كلبه تان

خـدا گواست بگويم، فقط كه تو... يا تو...

نگاهبـان حـريم مقدس قلبـم

حـرام كرده ورود هـر آن كس الاّ تو

تو آخـرين نفس سبز انبيـاء هستي

خليل و آدم و نوح و كليـم و عيسي(ع) تو

پيمبـران الوالعزم (ع) ريزه خوار تواند

عصـا  و كشتي  و باغ  و دم مسيحـا تو..!

شبيه حضرت احمـد شبيه خلق عظيم..!

شبيه حضرت حيـدر..! شبيه زهـرا تو

چه دير مي گذرد، بي شمـا، شب و روزم

چقـدر فاصله افتاده بين، من؛ تا  تو ...

و در درازي شب هاي بي شمـا بودن

تمام آرزوي مني، من! متي ترانا تو....

 

                                                             " ياسر حوتي "

[تصوير: all444xw5.gif] 

 

دسته ها : موعود
چهارشنبه 23 9 1390

 

يا غياث المستغيثين

 

 

 

 

 

 

يا ابا صالح المهدي "عج " مددي مولا

 

تا كجا فاصله افتاد ميان من و تو

چند فرسنگ جدايست مكان من و تو

كاشكي خير نبيند دلش آتش گيرد

باني اين همه دوري ميان من و تو

چند سال است قنوت من و تو يكسان است

آيه هاي فرج روي زبان من و تو

نقطه مشترك ماست همين هم خوبست

اشك سرخي كه مسيحاي نشان من و تو

باز هم جمعه شد و نبض زمان بالا رفت

مثل اين ثانيه ها و ضربان من و تو

 

"حسن كردي"

 

                    [تصوير: all444xw5.gif]  

دسته ها : موعود
جمعه 18 9 1390

 

اول خدا

 

 

 

 

دوباره محرم دوباره حسين

بخوان با چهل شب ستاره حسين

تفال زدم قطره قطره به اشك

جواب آمد از استخاره حسين

موذن اذان داد و هي گريه كرد

صدا زد به روي مناره حسين

شنيدم كه آدم زبيچارگي

صدا مي زد اي راه چاره!حسين

خراسان مريضي شفا مي گرفت

ولي ناله مي زد نقاره حسين

كفن در تن آسمان پاره شد

بگو با دل پاره پاره حسين

بگو با پرستوي نامه برش

سربام دارالعماره حسين

شنيدم " ميا كوفه اش " گريه كرد

صدا زد به صد ها اشاره حسين

رحمان نوازني

 


 

دسته ها : آینه ی عشق
دوشنبه 7 9 1390

 

                                      يا غياث المستغيثين

 

 

 

يا اباصالح "عج " مددي مولا

 

 آقا گمانم من شما را دوست...

حسي غريب و آشنا را دوست...

نه نه! چه مي گويم فقط اين كه

آيا شما يك لحظه ما را دوست؟  

منظور من اين كه شما با من...

من با شما اين قصه ها را دوست...

اي واي! حرفم اين نبود اما

سردم شده آب و هوا را دوست...

حس عجيب پيشتان بودن

نه! فكر بد نه! من خدا را دوست...

از دور مي آيد صداي پا

حتي همين پا و صدا را دوست...

اين بار ديگر حرف خواهم زد

آقا گمانم من شما را دوست...

                                " ؟ "

 

[تصوير: all444xw5.gif]  

دسته ها : موعود
جمعه 4 9 1390

اول خدا

 

گفته بودي:فداي دلتان بشوم بانو

دلم را ديده اي تازگي ها؟
ديده اي دلم؛
خودش هم خودش را نمي شناسد؟

گفته بودي: ...
...
فراموشش كن
مي روم سر اصل مطلب
حرفِ مفت مي داني چيست!؟

                                 " مهديه لطيفي "

 

دسته ها : دو سه خطی ها
چهارشنبه 2 9 1390
X