صفحه ها
دسته
....
يادياران قديمي نرود از دل تنگ...
دوستان نازنينم
مداحی
سایت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 693201
تعداد نوشته ها : 1349
تعداد نظرات : 1772

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

يا غياث المستغيثين

 

 

 

يااباصالح المهدي "عج " ادركني

 

صبح
دعايي است كه هر روز مي خواني.
آميني كه مستجاب نمي شود اين قوم شب زده را
كه براي آمدنت لحظه شماري ميكنند بدون آنكه دليلش را در اعماق دلهايشان نفس بكشند.
ترديد بين تو واينهمه روزمره گي، جاده هاي نبودنت را به درازا مي كشد
تا خميده قامتان طفلي انتظارشان را مويه كنند.

ظهر
زمين عطشان ِ لبهايي است كه هنوز از پي سالها نور مي تراوند وبه خورشيد اقتدا كرده اند.
رودها هنوز جانب دستهايي هلهله مي جوشند كه لب تشنگي را وفاداري آموخت وبرادري را ادب.
آينه ها تكثير مي شوند در رويش روشن ِ تكه هايي كه از بهشت ِ تن ِ آفتاب به ارث برده اند
وحنجره ها را داغي سه شعبه مي سوزاند كه بادهاي سراسيمه عطر گيسويش سه ساله را كل مي كشند تا مادران جهان تو را رود رود گريه سر دهند.

 

عصرها
هر سنگي را كه برداري زمين بوي خون مي گيرد
كه زمان را فراموشي سم ِ اسبان وگلاب گيري لاله ها ميسر نيست.
هنوز از پي سالها فرياد زني به گوش مي رسد كه رسول خورشيد است وكاروان سالار ِ شقايق ها
وسجاده ها،تلخي تبي را زمزمه مي كنند كه زنجير بر زخمش خون گريست تا چله نشيني عشق از خم چهارم بتراود
هيچكس اسارت را تا اين اندازه در وضو وعشق وستاره تكثير نكرده
كه آسمان با هر زباني سجده كند دلتنگ است.
تا جهان زمانش را به وقت ظهور تو تنظيم كند.

 

غروب
تاريخ به جمعه نمي رسد كه برگي از تقويم غائب است
سالهاست جمعه كه نمي شود! غروب از فراز هيچ منظره اي زيبا نيست
وبادها عطر پيراهني را تازه مي كنند
كه قصد آمدن ندارد
تا چشمهاي كنعاني دنيا نيامدنت را سفيد تر گريه كند وزوزه ي گرگها استخوانهاي برادريمان را عميق ر بلرزاند.
تا چشمهاي جهانيان ندبه را به اشك بشويد وانتظار را به خون گريه كند.
و ماه پنج انگشتش را از روي حضورت بردارد
كه بشر تشنه ي يك آينه توست.

 

شب ها
غروب بي تو آنقدر كش مي آيد كه استخوانهاي مظلوميتمان فرياد رس مي طلبد در انتظار بانگ جرسي كه از كعبه سر مي دهي.
بيداري شبهاي انتظارمان را عطر ياس سرشار مي كند.
چه بهشت روشني از گلوي ابرها مي بارد
كه بعد از دريا تنها تو مي داني ضريح بي نشانش را
مهتاب كه بريزد نسيم شانه مي زند پريشاني گيسويت را
كه رستاخيز زمين نزديك تر شود.
مرا به سياهي شب ها چه كار
كه هيچ ظلمتي ذره اي از قامت آفتابيت نخواهد كاست.
قسم به نام روشن خورشيد وقتي كه خيبر را به تحير وا داشت
وبه فرق شق القمر شده ي عشق وقتي به فزت ربي متوسل شد
از راهي كه تو در كوله داري باز نخواهم گشت
حتي اگر تمام جاده ها گام هاي مسافرت را فراموش كنند
كه هر وقت تو به آينه بنگري صبح مي شود.

 

" مريم حقيقت "

 

 

دسته ها : موعود
جمعه 30 10 1390

 

 

لااله الا الله الملك الحق المبين 

 

 

يا اباصالح المهدي "عج " ادركني

 

بيابان در بيابان طرح اقيانوس در دست است
و يك صحرا پر از گل هاي نامحسوس در دست است

صداي پاي نسلي در طلوع صبح پيچيده است
و او را آخرين آيينه مانوس در دست است

چه نزديك است جنگل هاي لاهوتي، نمي بيني
تجلي هاي دور از دست آن طاووس در دست است

من از اين سمت مي بينم سواري را و اسبي را
افق ها سبز در سبزند و او فانوس در دست است

دو دستت را برآور رو به باران ها كه مي دانم
تو را انگشتري از جنس اقيانوس در دست است

شبي در خواب ديدم مي رسد مردي به بالينم
كه مي گويند او را دست جالينوس در دست است

سحر از گريه هاي روشن همسايه فهميدم
كه كاري تازه در مضمون «يا قدوس» در دست است

در اين اسرار آن سويي خيال انگيز و كشف آميز
نخستين شرح ما بر مشرب مانوس در دست است

"زكريا اخلاقي"

 

 

[تصوير: all444xw5.gif] 

 

 

دسته ها : موعود
پنج شنبه 15 10 1390

 

 

  اول خدا

 

 

 

 

صداي چشمانت

موسيقي بي كلامي ست

كه هر دلي مي فهمد

بلندتر نگاهم كن !

                                        " پرويز صادقي "

 

دسته ها : پرويز صادقي
شنبه 10 10 1390

 

ياحي ياقيوم

 

 

يااباصالح المهدي"عج " ادركني

 

پلك اين پنجره خسته اگر باز شود
آسمان با دل بى‏حوصله دمساز شود
 
كيست در كوچه دلواپسى‏ام جز غم تو
تا دمى با من غربت‏زده همراز شود؟

بى‏تو اى همدم آبى‏تر از آهنگ طلوع!
بشكند بامم اگر تشنه پرواز شود

داغ تلخى‏ست به پيشانى خورشيد اگر
آسمان با شب دلمرده هم‏آواز شود

اى تو خورشيد! به پا خيز كه با چشمانت
قفل صد صبح دل‏انگيز خدا باز شود

جليل آهنگرنژاد
 

[تصوير: all444xw5.gif] 

 
دسته ها :
چهارشنبه 7 10 1390

 

 

اول خدا

 

 

 

 

خيالت

دور مرا خط كشيده است

من تا هنوز به تو مي انديشم

درين حصر خانگي !

 

"پرويز صادقي"

دسته ها : پرويز صادقي
يکشنبه 4 10 1390

 

اول خدا

 

 

سهم من از عشق

انتطاري است

كه مثل يك سيب

بين ما قسمت شده است !

 

                                                " عبدالرحيم سعيدي راد "

 

دسته ها : دو سه خطي ها
پنج شنبه 1 10 1390
X