صفحه ها
دسته
....
يادياران قديمي نرود از دل تنگ...
دوستان نازنينم
مداحی
سایت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 715776
تعداد نوشته ها : 1349
تعداد نظرات : 1772

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

يا غياث المستغيثين

  

http://up.vatandownload.com/images/zxmnbohwwu4nielc4l.jpg

يااباصالح المهدي "عج " مددي مولاجان

 

شبي ستاره چشمش ظهور خواهد كرد

مرا ز غربت اين كوچه دور خواهد كرد

طلوع مي‌كند از سمت آسمان مردي

نگاه پنجره را غرق نور خواهد كرد

هزار حنجره آواز سبز و شورانگيز

نثار اين نفس سوت و كور خواهد كرد

و واژه‌هاي پر از انتظار مي‌دانند

كه از حوالي شعرم عبور خواهد كرد

مي‌آيد از دل ويرانه‌هاي شب مردي

كه جاي پاي خدا را مرور خواهد كرد

  " محبوبه بزم آرا "

[تصوير: all444xw5.gif]


 

دسته ها : موعود
جمعه 29 2 1391

 

ياغياث المستغيثين 

 

 

 

يااباصالح المهدي "عج " مددي مولا

 

براى خواندنت آئينه‏ ها وضو كردند

و تا حريم افق با تو گفتگو كردند

به شوق ديدن صبحى كه باز خواهى گشت

پگاه را به هر آدينه جستجو كردند

هنوز بوى تو را مى‏دهند شب‏بوها

كه خاك پاى تو را عاشقانه بو كردند

چقدر ساكت و سردند كوچه‏ها بى تو

و جاده‏ها كه به گرد و غبار خو كردند

غروب تلخ مدينه، فدك، بقيع و بهشت

حضور سبز تو را باز آرزو كردند

كسى به غير تو از خستگان نمى‏پرسد

بيا ببين كه به شوقت به ندبه رو كردند

كجايى اى همه خوبى كجايى اى همه عشق؟

بيا كه منتظرانت به خون وضو كردند

       "داوود هوشنگ روشنك "

 

[تصوير: all444xw5.gif]

 



دسته ها : موعود
جمعه 15 2 1391

 

اول خدا

 

 

كارت پستال درخواستي طراحان


 

 

گفت استاد مبر درس از ياد

يادبادآنچه به من گفت استاد

ياد باد آنكه مرا ياد آموخت

آدمي زنده بود از دولت

يادهيچ يادم نرود اين معنا

كه مرا مادر من نادان زاد

پدرم نيز چو استادم ديد

گشت از تربيت من آزاد

پس مرا منت از استاد بود

كاو به تعليم من اِستاد أستاد

هر چه ميدانست آموخت مرا

غير يك نكته كه ناگفته نهاد

قدر استاد نكو دانستن

حيف استاد به من ياد نداد

گر بمرد ست روانش پر نور

گر بود زنده خدا يارش

" ايرج ميرزا "

 

دسته ها : شعر
سه شنبه 12 2 1391

 

ياحي يا قيوم

   

 

 

 

يااباصالح المهدي "عج " ادركني

 

از تو يك عمر شنيديم و نديديم تو را

به وصالت نـرسيديم و نديديم تو را

روزي مـا فـقـرا شـربـت وصل تو نبـود

زهر هجر تو چشيديم و نديديم تو را

شايد ايام كهن سالي ما جلوه كني!

در جواني كه دويديم و نديديم تو را

چه قدَر چلّه نشستيم و عزادار شديم

چه قدَر شمع خريديم و نديديم تو را

گاهي اندازه ي يك پرده فقط فاصله بود

پرده را نيز كشيديم و نديديم تو را

سعي كرديم كه شبي خواب ببينيم تورا

سحر از خواب پريديم و نديديم تو را

مدتي در پي تو رند و نظر باز شديم

همه را غير تو ديديم و نديديم تو را

فكر كرديم كه مشكل سر دل بستگي است

از همه جز تو بريديم و نديديم تو را

لااقل كاش دم خيمه ي تو جان بدهيم

تابگوييم: رسيديم و نديديم تو را

 

         " كاظم بهمني "

 

وبلاگ : مشق هيئت

 

 

 

دسته ها : موعود
چهارشنبه 6 2 1391

 

اول خدا

 

گيرم زبان هم را نمي فهميديم،
چرا رفتي!؟
شيفتْ آلْت را مي زدي!!!
 
 
 
 
سه شنبه 5 2 1391
X