صفحه ها
دسته
....
يادياران قديمي نرود از دل تنگ...
دوستان نازنينم
مداحی
سایت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 693194
تعداد نوشته ها : 1349
تعداد نظرات : 1772

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

اول خدا

تااطلاع ثانوي پرواز تعطيل

حرفي نباشد بعد از اين آواز تعطيل

هم گفتن خودكارها از عشق موقوف

هم بوسه ي انگشت ها بر ساز تعطيل

لبخند ، مشمول مجازاتي شديد است

بخشش كه نه كوچكترين اغماض تعطيل

پيچيده صحبت كردن و لفافه گويي

يعني نوشتن با زبان  ماز تعطيل

هرجور صحبت مي كني فرقي ندارد

راحت بگويم قدرت ابراز تعطيل

هر صنعت شعري بگويي بي خطر نيست

تشبيه يا ايهام يا ايجاز تعطيل

مي خواستم رازي بگويم با شماها...

... اصلاٌ ولش كن بي خيالش راز تعطيل!

   " محمد قادري "

 

دسته ها : شعر
چهارشنبه 29 9 1391

 

اول خدا

 

 

چه فرقي مي كند مهرباشد

 يا آبان و يا آذر ماه...؟!

وقتي تو باشي و پاييز باشد

باران، برگه ها و ابر باشند

زندگي رنگ ديگري دارد

من و پاييز هر دو عاشق توهستيم!

نگاه تو در شعرم پيداست

فقط صدايم كن .

"  ؟  "

 

دسته ها : دو سه خطي ها
شنبه 25 9 1391

 

اول خدا

 

 

 

يا ابا صالح المهدي " عج " ادركني

 

آقاي من امشب غزل تغيير كرده

شعرم فضاي تازه اي تصوير كرده


شعرم هميشه گفتن «آقابيا» بود
ذكر قنوتم خواندن «آقا بيا» بود

 

امشب ولي ديدم كه اينجا جاي تو نيست

بين تمام قال ها آواي تو نيست

 

ديگر ميا اينجا كسي در فكرتان نيست

اصلا نياز هيچ كس صاحب زمان نيست

 

زنها گرفتار اصول خاله بازي

مردان پي راهي براي پول سازي

 

در اولويت كسب و كار است و تجارت

حالا اگر فرصت زياد آمد، عبادت

 

روزي هزار و خورده اي دعوا سرِ پول

اصلا تمام حرص و جوش ما سر پول

 

اين سينما هم كه طرفدارش زياد است

بيچاره مأمور بليط كارش زياد است

 

يا "مش ماشالا" يا "وفا" يا "كيفر" و "آل"

اين تازه بحث سينما، منهاي فوتبال

 

هي اِل كلاسيكو،  پلي آف، ليگ برتر

يك جمعه­ ي حساس و شهرآورد ديگر

 

كنسرت موسيقي پاپ و رپ، كلاسيك

ميز و موبايل و ماشين و ويلا و پيك نيك

 

جشن تولد، سيسموني، عقد و عروسي

آهنگ تازه، تيپ نو، موي تيفوسي!

 

شيطان ملعون لشكري كرده مهيّا

ذهن من و امثال من درگير اينها

 

حالا تو اصلا جاي من، با اين مشقت

وقت دعاي ندبه مي ماند برايت؟!

 

جمعه كه تعطيل است و دائم خواب مانديم
خيلي هنر كرديم اگر يك عهد خوانديم!

 

ما شيعه ايم اما فقط در ثبت احوال!

ما بي بخاريم و گرفتاريم و بي حال

 

مارا هواي نفسمان بيچاره كرده

با هر گناهي بينمان افتاده پرده

 

عيسي نفس! جاني بده اين مرده ها را

لطفي كن و دستي بكش روي دل ما

 

آقاي من بيدارمان كن اين چه حاليست؟

ولله در افكارمان جاي تو خالي است!

 

مرديم از بس حرص و جوش پول خورديم!

از تو جدا مانديم و آخر گول خورديم

 

آقا ببخشم جان تو! جان عمويت!

شرمنده از روي توام، قربان رويت

 

پايان شعرم را عوض كردم دوباره

از شعرهاي قبلي ام خواندم دوباره

 

«دق كردم از بس گريه كردم كي ميايي؟»

امّيد وارم جمعه­ ي ديگر بيايي!

 

" داود رحيمي "


 

دسته ها : موعود
پنج شنبه 23 9 1391

 

اول خدا

 

كفش هم اگر تنگ باشد

زخمي مي كند

واي به روزي كه

دل تنگ باشد...

"  ؟  "

دسته ها : دو سه خطي ها
يکشنبه 19 9 1391

 

لااله الا الله الملك الحق المبين

 

 

 

 

 

يا اباصالح المهدي "عج " مددي مولاجان

اگر كه پيچ و خم روزگار بگذارد

اگر كه سختي اين انتظار بگذارد

هنوز هست سَري تا كه دست هايش را

به دست خاك قدم هاي يار بگذارد

خدا نصيب منِ بي قرار چشمي كن

كه روي خويش به پاي نگار بگذارد

به من نمي رسد آن غمزه اي كه وقتش را

كنار يك دل شب زنده دار بگذارد

اگر كه خلق رهايم كنند حرفي نيست

مرا خدا نكند او كنار بگذارد

براي گريه به دست بريدۀ سقا

ميان مجلس روضه قرار بگذارد

خدا كند كه بيايد اگر چه بعد از ما

براي فاطمه سنگ مزار بگذارد



"  محمد علي بياباني "

 

دسته ها : موعود
پنج شنبه 16 9 1391

 

اول خدا

به تمام ضماير متصل

به تمام ضماير منفصل

بدبين شده ام

اين همه حرف اضافه براي چيست ؟

وقتي تو با من نيستي.

با ، بي آنكه بداند بي، مي شود

از تمام جملات خبري مي ترسم...

" پريسا كشاورز حميد "

 

دسته ها : دو سه خطي ها
دوشنبه 13 9 1391

 

اول خدا

بعضي " آه " ها را هر چقدر هم كه از ته دل بكشي

باز هم سينه ات خالي نميشود

امروز سينه ي من

پر است از آن " آه " ها .

     "  ؟ "

 

دسته ها : دو سه خطي ها
شنبه 11 9 1391

اول خدا

 

 

 
 
 
يا اباصالح المهدي "عج " ادركني
 

 

لطفي كن و نپرس چرا عاشقت شديم؟

حتما دليل داشت كه ما عاشقت شديم

 

در حيرتم كه عشق از آثار ديدن است 

ما كورها نديده چرا عاشقت شديم؟

 

اثبات مي‌كنيم؛ بفرما ! قسم كه هست

باور نمي كني؟ به خدا ! عاشقت شديم!؟

 

كي عاشقت شديم فراموشمان شده 

بابا ! مهم كه نيست كجا عاشقت شديم

 

گفتند پشت ابري و ما خوش خيال‌ها

چون كودكان سر به هوا عاشقت شديم

 

ديديم سخت بود كمي لايقت شويم

رفتيم و با دو بند دعا عاشقت شديم

 

قبلا براي عشق مجوز گرفته‌ايم

با اذن نايبان شما عاشقت شديم

 

يك ذره عقل هم كه خدا لطف كرده بود

كرديم نذر عشق تو تا عاشقت شديم

 

بي اعتنا به ميل تو و آبروي تو

گفتيم مثل شاه و گدا عاشقت شديم

 

اين ميوه‌ها رسيده و ياران گرسنه‌اند

اينجا كه كوفه نيست، بيا ! عاشقت شديم

  

"  قاسم صرافان "

 

 

دسته ها : موعود
پنج شنبه 9 9 1391

اول خدا

 

 

 

 

السلام عليك يا علي ابن الحسين "ع "

 

داغي نشانده بر جگرت،  ياد كربلا

خون مي رود ز چشم ترت، ياد كربلا

زينب، سكينه، گريه و طفل رباب و آب

مي آورند در نظرت، ياد كربلا

با زخمي از تسلَيِ زنجيرِ سلسله

مانده به روي بال و پرت، ياد كربلا

با خطبه هاي بي بدلت زنده كرده اي

در لحظه لحظـۀ  سفرت، ياد كربلا

از قتل صبر روضه بخوان اي امام صبر

با سوزِ آه شعله ورت، ياد كربلا

از سجده هاي لشكر شمشير و نيزه ها

از خنجر و سر پدرت، ياد كربلا

از لحظه اي كه غارت خيمه شروع شد

آتش گرفت دور و برت، ياد كربلا

تا صبح حشر ضامن اين دين و پرچم است

ياد محرم و صفرت، ياد كربلا

اين جلوه هاي اشكِ عزا در صحيفه است

ياد خدا، شب و سحرت، ياد كربلا



" محمدرضا رضايي "
 

 

شهادت سيد الساجدين امام زين العابدين "ع " رو به محضر مقدس آقا امام زمان " عج "

 و شما دوستان خوبم تسليت مي گم .  

                                                                          التماس دعا    آنيما

 

دسته ها : آينه ي عشق
سه شنبه 7 9 1391

اول خدا

 

ايام سوگواري شهادت سرور و سالار شهيدان آقا اباعبدالله الحسين را به پيشگاه

مقدس آقا امام زمان "عج" و همه ي شما دوستان خوبم تسليت مي گم .

 

 

 

 

 

 

 

صلي الله عليك يا ابا عبدالله الحسين " ع "

 

 

آرام تر بـرو كه تواني نمانده است

تا آخرين نگاه زماني نمانده است

بگذار تا كه سير نگاهت كنم حسيـن!

يك لحظه بعد از تو نشاني نمانده است

مي‌خواستم فداي تو گردم  ولي نشد

بعد از شهيد علقمه جاني نمانده است

تو مي روي ... پس كه ؟ عنان گير من شود

وقتي كه هيچ مرد جواني نمانده است

اين گله هاي گرگ نشستند در كمين

تا با خبر شوند شباني نمانده است

او رفت و بعد شيهه اسبي غريب، ...ماند

شاخه شكست، رايحۀ عطر سيب ماند

يك تن به جاي حضرت يوسف به چاه خفت

اما سري؛ دريغ...به روي صليب ماند

از آن همه جمال جميل خدا؛ فقط

تصوير مات و خاكي شيب الخضيب ماند

ديگر براي بوسۀ شمشير جا نبود

حتي لبان دختركش بي نصيب ماند

در لابلاي آن همه فرياد و هلهله

تنها صداي مادري آنجا غريب ماند

صحرا ميان شعلۀ صد تازيانه سوخت

پروانه هاي كوچكِ در اين ميانه سوخت

تنها نه بال نازك پروانه هاي دشت

گل هاي سرخ روسري دخترانه سوخت

يكباره كربلا و مدينه يكي شدند

پهلو و دست و صورت و بازو و شانه سوخت

 

"ياسر حوتي "
 
 
دسته ها : آينه ي عشق
يکشنبه 5 9 1391
X