صفحه ها
دسته
....
يادياران قديمي نرود از دل تنگ...
دوستان نازنينم
مداحی
سایت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 715797
تعداد نوشته ها : 1349
تعداد نظرات : 1772

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

اول خدا

 


...

 

يا اباصالح المهدي "عج " ادركني مولاجان

 

مي دانم

يكي از همين روزها

من و اين جاده

ختم به خير مي شويم !

اللهم عجل لوليك الفرج

 

 

دسته ها : موعود
چهارشنبه 29 3 1392

 

اول خدا

 

چه “شوري” مي زند دلم وقتي…

در چشم ديگران

آنقدر “شيرين” مي شوي !

 

" ؟ "

دسته ها : دو سه خطي ها
سه شنبه 28 3 1392

اول خدا

 

ميلاد سه نور الهي مبارك !

 

....

 

دسته ها : آينه ي عشق
پنج شنبه 23 3 1392

 

اول خدا

 

...

 

زمين و آسمان مكه آن شب نور باران بود
و موج عطر گل در پرنيان باد مي پيچيد
اميد زندگي در جان موجودات مي جوشيد
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
شبي مرموز و رؤيائي

به شهر مكه مهد پاك جانان دختر مهتاب مي خنديد
شبانگه ساحت" ام القري" در خواب مي خنديد
ز باغ آسمان نيلگون صاف و مهتابي
دمادم بس ستاره مي شكفت و آسمان پولك نشان مي داد
صداي حمد و تهليل شباويزان خوش آهنگ
به سوي كهكشان مي شد
دل سياره ها در آسمان حال تپيدن داشت
و دست باغبان آفرينش در چنان حالت
سر " گل آفريدن" داشت
شگفتي خانه " ام القري" در انتظار رويدادي بود
شب جهل و ستمكاري
به اميد طلوع بامدادي بود

سراسر دستگاه آفرينش اضطرابي داشت
و نبض كائنات از انتظاري دمبدم مي زد
همه سياره ها در گوش هم آهسته مي گفتند
كه : امشب نيمه شب خورشيد مي تابد
ز شرق آفرينش اختر اميد مي تابد

در آن حال" آمنه" در عالم سرگشتگي مي ديد
به بام خانه اش بس آبشار نور مي بارد
و هر دم يك ستاره در سرايش مي چكد رنگين و نوراني
و زين قدرت نمائي ها نصيب او
شگفتي بود و حيراني
در آن مرغكي را ديد با پرهاي ياقوتي
و منقاري زمّرد فام
كو سويش پر كشيد از بام
و در صحن سرا پر زد
و پرهاي پرندين را به پهلوي زن درد آشنا سائيد
بناگه درد او آرام شد، آرام

به كوته لحظه اي گرداند سر را " آمنه" با هاله اميد
تنش نيرو گرفت و در دلش نور خدا تابيد
چو ديد آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را
دو چشمش برق زد تا ديد رخشا ن چهره احمد را
شنيد از هر كران عطر دلاويز محمد را

سپس بشنيد اين گفتار وحي آميز
الا، اي " آمنه" اي مادر پيغمبر خاتم!
سرايت خانه توحيد ما باد و مشيد باد
سعادت همه جان تو و جان " محمد " باد
بدو بخشيده ايم " آمنه" اي مادر تقوا!
صداي دلكش " داوود" و حبّ " دانيال" و عصمت " يحيي"
به فرزند تو بخشيديم:
كردار" خليل" و قول" اسماعيل" و حسن چهره " يوسف"
شكيب " موسي عمران" و زهد و عفت" عيسي"
بدو داديم: خلق" آدم" و نيروي " نوح" و طاعت " يونس"
وقار و صولت " الياس" و صبر بي حد" ايوب"
بود فرزند تو يكتا
بود دلبند تو محبوب
سراسر پاك
سرا پا خوب

دو گوش" آمنه" بر وحي ذات پاك سرمد بود
دو چشم " آمنه" در چشم رخشاني " محمد" بود
كه ناگه ديد روي دختراني آسماني را
به دست اين يكي ابريق سيمين در كف آن ديگري طشت زمّرد بود
دگر حوري پرندي چون گل مهتاب در كف داشت
" محمد" را چو مرواريد غلتان شستشو دادند
به نام پاك يزدان بوسه ها بر روي او دادند
سپس از آستين كردند بيرون" دست قدرت را"
زدند از سوي درگاه خداوندي
ميان شانه هاي حضرتش مُهر نبوت را
سپس در پرنياني نقره گون آرام پيچيدند

همان شب قصه پردازان ايراني خبر دادند
كه آمد تكسواري در مدائن سوي نوشروان
و گفت: اي پادشه " آتشكده آذر گشسب" ما
كه صد سال روشن بود
هم امشب ناگهاني خاموش شد، خاموش
به يثرب يك يهودي برفراز قله ها فرياد را سر داد:
كه امشب اختري تابنده پيدا شد
و اين نجم درخشان اختر فرزند "عبدالله ..."
نوين پيغمبر پاك خداوندست
و انساني كرامندست

يكي مرد عرب اما بيابانگرد و صحرائي
قدم بگذاشت در " ام القري" وين شعر را برخواند
كه ياران مگر ديشب به خواب مرگ پيوستيد؟
چه كس ديد از شما آن روشناي آسمان را؟
كه ديد از مكيّان آن ماهتاب پرنياني را؟
زمين و آسمان مكه آن شب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
بيابان بود و تنهايي و من ديدم
كه از هر سو ستاره در زمين ما فرود آمد
به چشم خويش ديدم ماه را از جاي خود كندند
ز هر سو در بيابان عطر مشك و بوي عود آمد
بيابان بود و من اما چه مهتاب دلارائي!
بيابان بود و من اما چه اخترهاي زيبائي
بيابان، رازها دارد
ولي در شهر، آن اسرار، پيدا نيست
بيابان نقش ها دارد كه در شهر آشكارا نيست
كجا بوديد اي ياران؟
كه ديشب آسمان ها، زمين مكه را كردند گلباران
ولي گل نه، ستاره بود جاي گل
زمين وآسمان مكه ديشب نورباران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود

به شعر آن عرب مردم همه حالي عجب ديدند
به آهنگ عرب اين شعر را خواندند و رقصيدند:
كجايي اي عرب اي ساربان پير صحرائي؟
كجائي اي بيابانگرد روشن رأي بطحائي؟
كه اينك بر فراز چرخ ، يابي نام" احمد" را
و در هر موج بيني اوج گلبانگ محمد را
" محمد" زنده و جاويد خواهد ماند
محمد تا ابد تابنده چون خورشيد خواهد ماند
جهاني نيك مي داند
كه نامي همچو نام پاك پيغمبر مؤيد نيست
و مردي زير اين سبز آسمان همتاي احمد نيست

 

" مهدي سهيلي "

 

دسته ها : آينه ي عشق
جمعه 17 3 1392

 

اول خدا


غير از تو

ازين پنجره

همه چيز ديده مي‌شود

يعني از پنجره

هيچ چيز ديده نمي‌شود
   

" رسول يونان "

دسته ها : دو سه خطي ها
پنج شنبه 16 3 1392

 

 

اول خدا

 

شهادت باب الحوائج امام موسي كاظم ع رو به محضر مقدس امام زمان عج

و شما دوستان خوبم تسليت عرض مي كنم .

 

التماس دعا     آنيما

 

...

 

بهترين عبادت بعد از شناخت خداوند ، انتظار فرج است .  امام موسي كاظم ع

 

براي تعجيل در فرجش و عمل به اين حديث نوراني ، دعاي فرج را فراموش نكنيم .

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلك اعدائهم

دسته ها : آينه ي عشق
چهارشنبه 15 3 1392

 

اول خدا

 

...

 


تو كه خود خال لبي از چه گرفتار شدي
تو طبيب همه اي از چه تو بيمار شدي

تو كه فارغ شده بودي ز همه كان و مكان
دار منصور بريدي همه تن دار شدي

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
اي كه در قول و عمل شهره بازار شدي

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشيدي
وه كه بر مسجديان نقطه پرگار شدي

خرقه پير خراباتي ما سيره توست
امت از گفته در بار تو هشيار شدي

واعظ شهر همه عمر بزد لاف مني
دم عيسي مسيح از تو پديدار شدي

يادي از ما بنما اي شده آسوده ز غم
ببريدي ز همه خلق و به حق يار شدي

 

" حضرت آيه الله خامنه اي "

دسته ها : آينه ي عشق
سه شنبه 14 3 1392

اول خدا

 

..

 

يا اباصالح المهدي "عج " ادركني

 

مي آورد نسيم تو را صبح زودها

جاريست در صداي تو آواز رودها

سر مي كشي به هر نبوده ست و هست و نيست

آغاز مي شود ز تو بود و نبودها

اي از هر آنچه ابر به باران شبيه تر

جاري تر از چكامه آرام رودها

ابري ترين بهانه شب هاي شانه ام

اي غربت هميشه پهلو كبودها

كي مي رسي ز جاده جامانده از سفر

آتش گرفته اند ز داغ تو عودها

" عباس محمدي "

دسته ها : موعود
جمعه 10 3 1392

 

اول خدا

 

ويراستار

تمام جمع هايم را جدا نوشت؛

آدم‌ها

اين‌ها

آن‌ها

چشم‌ها

دست‌ها

و گفت :

فقط «قلبها» مي‌توانند

به هم چسبيده باشند.

   " مهدي قاسمي "

 

دسته ها : دو سه خطي ها
پنج شنبه 9 3 1392
X