صفحه ها
دسته
....
يادياران قديمي نرود از دل تنگ...
دوستان نازنينم
مداحی
سایت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 693158
تعداد نوشته ها : 1349
تعداد نظرات : 1772

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

اول خدا

 

 

 

 

مصلا با تو مي گويم سخن بشنو :

تو اشكستان ياراني

تو داغستان دوراني

تو از پير جماران يادگار روز هجراني

دگر رمز وفاداري نباشد تيشه ي فرهاد

نشان بي قراري ها نه كوه بيستون باشد

كه گويد بستون دارم به دل داغ مصلا را.

كجا ديديد كوهي زير مشتي خاك ناپيدا ؟!

كجا ديديد خورشيدي پَسِ خشكيده ابري بي نما گردد ؟!

كجا ديده است كس دريا درون يك سبو گنجد ؟!

و يا الوند در گودي نهان گردد؟!

فروزان آفتابي بي فروغ افتد؟!

و عمان در سبوي تنگ و نا چيزي بيارامد .

كجا ديديد كوه قاف بر دستان ياران در سفر باشد ؟!

كه من ديدم تمام اين عجايب را

و ما ديديم خورشيدي كه در مشرق فرود آمد !

 و من تفسير آيه آيه ي تكوير را ديدم

خودم ديدم "  اذ الشمس كورت "

و بعد از آن حشر خلايق را .

خودم ديدم كه سعدي در پِيَشْ گريان

و شعر " ساربان آهسته ران " خواند

" به چشم خويشتن ديدم كه جانم مي رود " خواند

بديدم روي مولانا كه زرد است و گريبان چاك مي نالد

همچون ني و مي كرد از جدايي ها شكايت ها

و ديدم گل نگار خطه ي شيراز حافظ را

كه سر بر زانوي غم دارد و مي مويد و گويد :

" كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها "

بديدم محتشم بر دوش مردم نوحه مي خواند

كه " باز اين شورش در خلق عالم چيست ؟ "

بديدم سهروردي ،سبزواري،بوعلي ،فارابي و صدرا

كه با خود پرچمي شبرنگ مي بردند و مي گفتند :

" به زير آمد عمود خيمه ي حكمت "

  شنيدم ضجه ي شيخ مفيد ،علامه ي حلي ،وحيد و شيخ طوسي،

 شيخ انصاري

كه با حال پريشان

بر زبان اين نكته مي گفتند :

" امير ملك قرآن و فقاهت رفت "

ز شبنم خواهش آلاله اي ديدم

كه بنشاند حريق سينه ي سرخش

و شبنم شرمسار از او كه :

اين ايام داغ باغبان دارم

و اكنون با دل خود مي كنم نجوا

و با آن مهربان رهبر سخن گويم :

 تو بستي محمل هجران و رفتي از ميان

بگو اينك چه بايد كرد ؟

با اين يادگار تو

با اين كارواني كه داده ساربان از دست

با خيل شهيدان شاهدان رزم آوران

برگو چه بايد كرد ؟!

وي گفتا :

" دلي آرام و روحي شاد و قلبي مطمئن دارم "

چرا نوميدي و حرمان ؟!

نمي خواني مگر قرآن ؟!

" وكل من عليها فان "

مگر اين شهر خاموش است ؟

مگر اين كوچه بن بست است ؟

مگر حق و حقيقت مردني است ؟

يا آن كه بعد فوت پيغمبر علي مرده است ؟

مگر عشق و وفا رنگ زمان دارد ؟

مگر راه شهادت انتها دارد؟

شنيدم گل نواي " شهريار " از حنجر رهبر

" تو روح ا... رهي داري كه رهبرها بيارايي "

اگر موساي دوران از ميان رفته است

راه و رهروانش هست .

" عزيز ا... سالاري "

دسته ها : داغ شقايق
شنبه 13 3 1391

 

اول خدا

 

 

 

بيمار دشت كرب و بلا با اجازه ات

رفتم سراغ شعر شما با اجاز ه ات

حالا كه تو جزء بكايين عالمي

من هم شدم ز اهل بكا با اجازه ات

گفتم كمي حال و هوايم عوض شود

رفتم سراغ طشت طلا با اجازه ات

رفتم ميان خيمه ارباب و با سلام

گفتم كه اي خون خدا... با اجازه ات

دست تو هم بسته به زنجير و خوانده ام

امشب تو را شير خدا با اجازه ات

ديدم چه قدر كرب و بلايي عجيب بود

چون فاطمه بستر آقا غريب بود

چه بستري كه بوي عبادت گرفته بود

بيمار ما درد شهادت گرفته بود

در خيمه ديده بود كه اكبر شهيد شد

با گريه سر به زانوي حسرت گرفته بود

مي خواست تا ياري خون خدا كند

بيماري اش دو مرتبه قوت گرفته بود

آمد كشان كشان ز حرم سمت قتلگاه

آخر دلش هواي تلاوت گرفته بود

بر روي نيزه ها سر ببريده را كه ديد

روح از تنش اراده رحلت گرفته بود

زينب رسيد و جان دوباره به سينه داد

با آيه هاي صبر، دلش را سكينه داد   

بايد شما بماني و راوي غم شوي

از غربت امام زمانِ تو خم شوي

بايد شما بماني و در كوچه هاي شام

با خواهران كوچكتان هم قدم شوي

بايد شما بعد ابالفضلِ اين حرم

يك اربعين صاحب مشك و علم شوي

وقت هجوم خيمه، تو سينه سپر كني

اذن فرار داده و مدد حرم شوي

با خطبه هاي شام خودت هم چو فاطمه

طوفان ويران گر كاخ ستم شوي

در قالب دعا امامت به پا كني

با روضه هاي آب قيامت به پا كني

كارم به شعر شام تو افتاده واي من

از جمله ام سلام تو افتاده واي من

رفتي ركاب عمه بگيري ولي نشد

از ناقه اش؟ زمام تو افتاده واي من

ماندم چگونه چشم تو بيرون خيمه گاه

بر پيكر امام تو افتاده واي من

در بين خطبه هاي تو با خندهٔ يزيد

گر وقفه در كلام تو افتاده واي من

چيزي ز انقلاب عظيم تو كم نكرد

جز خيزران، قامت سرو تو خم نكرد

وقتش شده كه خطبه بخواني براي ما

آقا بگو منم پسر زمزم و صفا

بر منبر رسول خدا بين اهل شام

روضه بخوان ز كشته عطشان كربلا

يك اربعين شانه و بازوي خسته ات

خاكم به سر بسته به بازوي عمه ها

از نيزه دار رأس بريده برو بخواه

بازي نكن برابر چشم زنان ما

فكري براي خنده بزم شراب كن

بي معجرند پرده نشينان مرتضا

قلبم اگر گرفت، فقط كار امشب است

امشب دوباره گريه من مال زينب است

نجمه پور ملكي

 

دسته ها : داغ شقايق
چهارشنبه 30 9 1390
X