صفحه ها
دسته
....
يادياران قديمي نرود از دل تنگ...
دوستان نازنينم
مداحی
سایت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1101441
تعداد نوشته ها : 1349
تعداد نظرات : 1773

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

الهی!

من به قدر تو نادانم و سزای تو را ناتوانم

در بیچارگی خود سرگردانم

و روز به روز در زیانم

چون منی چون بود چنانم

و از نگرستن در تاریکی به فغانم

که خود بر هیچ چیز هست می ندانم

چشم بر روزی که تو مانی و من نمانم

چو من کیست گر آن روز ببینم؟

ور ببینم به جان فدا آنم.

 

مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

 

دسته ها : مناجات
جمعه 25 10 1388

 

اول خدا

 

خدایا !

جسم من دشتی است که بذر نیکی در آن می کارم.

با نام تو آن را آبیاری می کنم ،

تا گل عطر آگین حضورت در قلبم بروید.

یاری ام فرما یا ارحم الراحمین !

 

دسته ها : مناجات
پنج شنبه 24 10 1388

 

 

اول خدا

 

پروردگارا !

تقدیر ما را در شب قدری که به ملاحظه ی جمال تو نورانی شده است

مقرر گردان !

ما را با راه های آسمانی آشنایی ده !

ضمیر ما را بدان سوی اشیاء راهبری کن !

اولین گارا !

به ما بیاموز که از هر سپیده ای عروجی بسازیم و در هر نیمه شبی نقاب

 از رخساره ی رمزی بگشاییم.

آخرین گارا !

ما را غبار راه ها گردان تا خستگی بادها را دریابیم و آوارگی پوپک ها

را لمس کنیم !

وتا آنجا که امکان دارد پیکره ی ما رادر آستانه ی سجاده ها ماهتابی کن !

و ظلمات قنوتمان را به صاعقه ی اجابتی شعله ور ساز !

بگو تا آسمانی نشده ایم ما را به دهلیزهای زمین هدایت نکنند!

ما را به عصمت زنبق ها و صفای آلاله ها پیوند ده !

به ما فرصت بخش تا ثانیه هامان را گل کاری کنیم !

ای زادگاه خورشیدها !

ما را به فریباترین چشم انداز کوهستان عزلت راهنمایی کن !

ای ترانه خیزترین ساحل اصوات !

از جسم ما بکاه و به روان ما بیفزای ! ما رابستر شبانه ی اشک ها و

نیایش ها گردان !

                  "یک لیوان شطح داغ /احمد عزیزی "

 

دسته ها : مناجات - شطحیات
يکشنبه 20 10 1388

 

به نام خدا

 

کریما !

گرفتار آن دردم که تو دوای آنی

بنده ی آن ثنایم که تو سزای آنی

من در تو چه دانم ، تو دانی!

تو آنی که خود گفتی  و چنان که خود گفتی آنی .

 الهی !

آمدم با دو دست تهی

بسوختم بر امید روز بهی

چه بود اگر از فضل خود براین خسته دلم مرهم نهی ؟!

 

دسته ها : مناجات
شنبه 28 9 1388

 

به نام خدا

 

خداوندا !

دستانم خالی اند و دلم غرق در آرزوها .

یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان !

یا دلم را از آرزوها ی دست نیافتنی خالی کن.

 

چهارشنبه 25 9 1388

 

به نام خدا

 

الهی !

اگر می آزمایی ، توان تحمل و صبر مرا زیاد کن !

اگر می آموزی ، ادراکم را وسعت ده !

اگر می بخشایی ، ظرفیتم را افزایش ده !

اگر می ستانی ، گوهر کمال را ارزانی کن !

و اگر می رهانی...

خدایا !

حتی لحظه ای مرا به حال خود رها مکن ، که نیاز نیازمندان را تنها

توپاسخگویی که بی نیاز از هر نیازی !

 

دسته ها : مناجات
جمعه 20 9 1388

 

پروردگارا !

وقتی همه چیز از آن توست و همه چیزبه دست تو!

داشتن چه معنایی دارد بی تو و بی خواست تو !

خودت را دارایی من قرار ده...

دسته ها : مناجات
پنج شنبه 12 9 1388

 

 

 کتاب عشق را جز یک ورق نیست

                                        در آن هم نکته ای جز نام حق نیست

                                                                                          "پروین اعتصامی"

 

 خدایا !

 تنهایی ام را نیرو ببخش زیرا با نام تو این انزوا شفا می یابد.

خدایا !

تنها با نام تو می توانم در برابر تند باد زمان بایستم و

 گناهم را به دست بخشندگی تو بسپارم.

 

سپاس تورا

که به هرانسانی سپری از تنهایی بخشیده ای

 تا هرگز فراموشت نکند ، حقیقت تنهایی تویی!

 

دسته ها : مناجات
يکشنبه 8 9 1388

 

" الهی و ربی من لی غیرک"

 

 این بنده ی حقیر تو را جا نمی شود

این ذره ذره ذره که دریا نمی شود

 

 کرمی که تن سپرده به نفرین پیله ها

آخر چطور ، مظهر پروانه می شود ؟

 

 هی التماس می کنم : العفو یا ودود

هی استغاثه می کنم ، اما نمی شود

 

 هر جاده ای به منزل مجنون نمی رسد

هر مقصدی که مقصد لیلا نمی شود

 

 هر عاشقانه ای که به یوسف شبیه نیست

هرسر سپرده ای که زلیخا نمی شود

 

 اقلیم یاس های جهان را که بو کنی

یک شمه از طهارت زهرا"س" نمی شود

 

 تنهایی تمام زمین را که طی کنی

اندازه ی غریبی مولا"ع" نمی شود

 

 ای ساحت مقدس " امن یجیب ها"

دنیا بدون ذکر تو ، دنیا نمی شود

 

 ای آن که از خودم به خودم آشنا تری!

یک لحظه هم بدون تو حتی نمی شود

 

 یا کاشف الکروب ! لک الحمد و الثنا

زخم زمانه بی تو مداوا نمی شود

 

 این نامه را به شوق زیارت نوشته ام

یا مستجاب می شود ویا نمی شود...

 

                                                 "سارا جلوداریان"

 

دسته ها : شعر - مناجات
شنبه 7 9 1388

 

              "به نام حضرت دوست"

 

 شیطان 

اندازه ی یک حبه قند است.

 

گاهی می افتد توی فنجان دل ما

 

حل میشود آرام آرام

 

بی انکه ما اصلا بفهمیم

 

و روحمان سر میکشد آن را

 

آن چای شیرین را

 

شیطان زهر آگین دیرین را

 

آن وقت او

 

خون می شود در خانه ی  تن

 

می چرخد و می گردد و می ماند آن جا

 

او می شود من

 

طعم  دهانم  تلخ تلخ است

 

 انگار سعی قطره قطره

 

رفته میان تار و پودم

 

این لکه ها چیست؟

 

بر روح سر تا کبودم!

 

ای وای ! پیش از آنکه از این سم بمیرم

 

باید که از دست خودت دارو بگیرم

 

ای آنکه داروخانه ات

 

هر موقع باز است

 

من ناخوشم

 

داروی من  رازو نیاز است

 

چشمان من ابر است و هی باران می آید

 

اما بگو

 

کی می رود این درد و کی درمان می آید؟

 

شب بود اما

 

صبح آمده این دور و برها

 

این ردپای روشن اوست

 

این بال و پرها

 

لطفت برایم نسخه پیچید :

 

یک شیشه شربت ، آسمان

 

یک قرص خورشید

 

یک استکان یاد خدا باید بنوشیم

 

معجونی از نور و دعا باید بنوشیم.

 "عرفان نظر آهاری "

 

پنج شنبه 5 9 1388
X