صفحه ها
دسته
....
يادياران قديمي نرود از دل تنگ...
سایت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1406437
تعداد نوشته ها : 878
تعداد نظرات : 1097

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

اول خدا

تو هماني كه دلم لك زده لبخندش را

او كــه هرگز نتوان يافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون كه فقط خرج تو كرد

غــــزل  و  عاطفــــه  و  روح هنرمندش را

از رقيبان كمين كرده عقب مي ماند

هر كه تبليغ كند خوبـي ِ دلبندش را

مثــــل آن خــواب بعيد است ببيند ديگر

هر كه تعريف كند خواب خوشايندش را

...

مادرم بعد تو هي حال مرا مي پرسد

مادرم تاب ندارد غــــم فــــــرزندش را

عشق با اينكه مرا تجزيه كرده است به تو

بـــه تــــو اصرار نكرده است فـــرآيندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تـــو ايراد نداشت

مشكل از توست اگر پس زده پيوندش را

حفظ كن اين غزلم را كه به زودي شايد

بفرستند رفيقـــان بــه تو اين بندش را :

«منم آن شيخ سيه روز كه در آخر عمر

لاي موهاي تو گــم كرد خداوندش را »

 

" كاظم بهمني "

دسته ها : شعر
دوشنبه 21 12 1391

اول خدا

تااطلاع ثانوي پرواز تعطيل

حرفي نباشد بعد از اين آواز تعطيل

هم گفتن خودكارها از عشق موقوف

هم بوسه ي انگشت ها بر ساز تعطيل

لبخند ، مشمول مجازاتي شديد است

بخشش كه نه كوچكترين اغماض تعطيل

پيچيده صحبت كردن و لفافه گويي

يعني نوشتن با زبان  ماز تعطيل

هرجور صحبت مي كني فرقي ندارد

راحت بگويم قدرت ابراز تعطيل

هر صنعت شعري بگويي بي خطر نيست

تشبيه يا ايهام يا ايجاز تعطيل

مي خواستم رازي بگويم با شماها...

... اصلاٌ ولش كن بي خيالش راز تعطيل!

   " محمد قادري "

 

دسته ها : شعر
چهارشنبه 29 9 1391

 

اول خدا

 

دست هاي ما

كوتاه بود

و خرماها

بر نخيل

ما دست هاي خود را بريديم

و به سوي خرماها

پرتاب كرديم

خرما

فراوان

بر زمين ريخت

ولي ما ديگر

دست

نداشتيم...

                                  " كيومرث منشي زاده "

 

دسته ها : شعر
شنبه 19 6 1390

اول خدا

 

من با تو چقدر ساده رفتم بر باد
تو نام مرا چه زود بردی از یاد

من حبه ی قند کوچکی بودم که
از دست تو در پیاله ی چای افتاد

 

گیسوی تو قصه ای پر از تعلیق است

جمعی است که حاصلش فقط تفریق است

موهات چلیپایی و ابرو کوفی

خط لب تو چقدر نستعلیق است

 

زنبیل پر از ترانه در دستش بود

یک نامه ی عاشقانه در دستش بود

ختم صلوات داشت باران انگار

تسبیح هزار دانه در دستش بود

 

از بس که دچار نحسی و چله شدیم

از دست زمین و آسمان ذله شدیم

پا بر سر ما گذاشت هر کس برخاست

یک عمر برای دیگران پله شدیم

 

                                                "جلیل صفربیگی "

 

 

دسته ها : شعر
جمعه 1 11 1389

 

اول خدا

 

 

یادم باشد

فردا را جلو بیندازم

و ساعتم را کوک کنم روی چه وقت

یادم باشد فردا باران بگیرد

باران بیاید تا نزدیکی های عصر

و برگردد

یادم باشد اگر آهسته گام بردارم

دیرتر شب می شود

و آفتابگردانها

چند دقیقه دیرتر لال می شوند

چیزهای دیگری هم یادم باشد

یادم باشد

یادم باشد

یادم باشد

دوستت دارم

                                        " حسین شکربیگی "

 

دسته ها : شعر
شنبه 18 10 1389

 

 

 

صبح یک روز سرد پاییزی
روزی از روزهای اول سال

 


بچه ها در کلاس جنگل سبز
جمع بودند دور هم خوشحال

  


****
  
بچه ها گرم گفتگو بودند
باز هم در کلاس غوغا بود

 

هریکی برگ کوچکی در دست
بار انگار زنگ انشا بود

 


****
  
تا معلم ز گرد راه رسید
گفت با چهره ای پر از خنده :

 

باز موضوع تازه ای داریم
« آرزوی شما درآینده »

 


****
 
شبنم از روی برگ گل برخواست
گفت : می خواهم آفتاب شوم

  


ذره ذره به آسمان بروم
ابر باشم ، دوباره آب شوم

  


****
 
دانه آرام بر زمین غلتید
رفت و انشای کوچکش را خواند

  


گفت : باغی بزرگ خواهم شد
تا ابد سبز سبز خواهم ماند

 


****

غنچه هم گفت : گر چه دلتنگم
مثل لبخند باز خواهم شد

 


با نسیم بهار و بلبل باغ
گرم راز و نیاز خواهم شد

 


****

جوجه گنجشک گفت: می خواهم
فارغ از سنگ بچه ها باشم

 


روی هر شاخه جیک جیک کنم
در دل آسمان رها باشم

 


****

جوجه ی کوچک پرستو گفت :
کاش با باد رهسپار شوم

 


تا افق های دور کوچ کنم
باز پیغمبر بهار شوم

 


****

جوجه های کبوتران گفتند :
کاش می شد کنار هم باشیم
 
توی گلدسته های یک گنبد
روز شب زایر حرم باشیم

 


****

زنگ تفریح را که زنجره زد
باز هم در کلاس غوغا شد

 


هریک از بچه ها به سویی رفت
و معلم دوباره تنها شد

 


****
با خودش زیر لب چنین می گفت :
آرزوهایتان چه رنگین است !

کاش روزی به کام خود برسید،
بچه ها ، آرزوی من این است !

                                                " قیصر امین پور"

 

دسته ها : شعر
دوشنبه 13 10 1389

 

اول خدا

 

خدایا ! دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم


خدایا ! بیا پشت آن پنجره
که وا می شود رو به سوی دلم
بیا،پرده ها را کناری بزن
که نورت بتابد به روی دلم

خدایا! کمک کن به من
نردبانی بسازم
و با آن بیایم به شهر فرشته
همان شهر دوری که بر سردر آن
کسی اسم رمز شما را نوشته

خدایا! کمک کن
که پروانه ی شعر من جان بگیرد
کمی هم به فکر دلم باش
مبادا بمیرد

خدایا! دلم را
که هر شب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته
شبی می فرستم برایت

 

                                                     " عرفان نظر آهاری "


دسته ها : شعر - عرفان خانم
چهارشنبه 17 6 1389

 

اول خدا

 

تو چه ساده ای و من ، چه سخت

 

تو پرنده ای و من ، درخت.

 
آسمان همیشه مال توست

 
ابر، زیر بال توست


من ، ولی همیشه گیر کرده ام.


تو به موقع می رسی و من،


سال هاست دیر کرده ام.


***


خوش به حال تو که می پری!


راستی چرا


دوست قدیمی ات _ درخت را _


با خودت نمی بری؟


***


فکر می کنم 


توی آسمان


جا برای یک درخت هست.


هیچ کس در بزرگ باغ آفتاب را 


روی ما نبست.


یا بیا و تکه ای از آسمان برای من بیار


یا مرا ببر


توی آسمان آبی ات بکار.


***


خواب دیده ام


دست های من

 
آشیانه ی تو می شود.


قطره قطره قلب کوچکم


آب و دانه ی تو می شود.


میوه ام:


سیب سرخ آفتاب.


برگ های تازه ام:


ورق ورق


نور ناب.


***


خواب دیده ام


شب، ستاره ها


از تمام شاخه های من


تاب می خورند.


ریشه های تشنه ام


توی حوض خانه خدا


آب می خورند.


***


من همیشه 


خواب دیده ام، ولی ...


راستی ، هیچ فکر کرده ای


یک درخت 


توی باغ آسمان


چقدر دیدنی ست!


ریشه های ما اگرچه گیر کرده است


میوه های آرزو، ولی

 

رسیدنی ست.

 

                                           " عرفان نظر آهاری "

 

 

دسته ها : شعر - عرفان خانم
چهارشنبه 27 5 1389

 

اول خدا

 

فکر ها علیل، ذکرها عبث

اوج ها به قدر سقف یک قفس

پای ما مسافر است

جاده ها ولی

به مقصدی حقیر ختم می شوند

ما کلاف پیچ پیچ کوچه ها

شما؛

در زلال مغز آسمان رها

فکر می کنید حجم این قفس ملولمان نمی کند؟

چرا، ولی چه فایده؟

آسمان قبولمان نمیکند

حال ما دچار عادت زمانه ایم

شانه می کنیم! سرمه می کشیم! عشوه می کنیم!

مرد های بعد قطعنامه ایم !

                                      "  آرش شفاعی "

 

اعلام پذیرش قطعنامه598شورای امنیت از سوی ایران

 

دسته ها : شعر
يکشنبه 27 4 1389

 

اول خدا

 

چگونه شرح دهم بت پرست یعنی چه؟

کسی که دل به تو یک عمر بست یعنی چه؟

 

برای لحظه ی اول که دیدمت ناگاه

نخورده تجربه کردم که مست یعنی چه؟

 

گذشتی و نگذشتم که خاطرت باشد

کسی که پای دلش مانده است یعنی چه؟

 

گلایه می کند از گریه ام خدا اما

زمین نخورده بفهمد شکست یعنی چه؟

 

تو را که ترک کنم تازه بعد می فهمی

که انتقام من و ضرب شصت یعنی چه؟

 

                                      "  الهام دیداریان "

 

دسته ها : شعر
يکشنبه 27 4 1389
X