صفحه ها
دسته
....
يادياران قديمي نرود از دل تنگ...
دوستان نازنينم
مداحی
سایت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 693108
تعداد نوشته ها : 1349
تعداد نظرات : 1772

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

 

اول خدا

 

آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر می کنی توی این غار چیه؟

آخرین کلمات یک بندباز : نمی دونم چرا چشمام سیاهی می ره...

آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟

آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...

آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...

آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغه ی گیوتین گیر کرد...

آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو می شناسم، سمی نیست...

آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟

آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد...

آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه؟

آخرین کلمات یک خون آشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع می کنه!

آخرین کلمات یک داور فوتبال : نه خیر آفساید نبود!

آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...

آخرین کلمات یک دوچرخه سوار : نه خیر تقدم با منه!

آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام!

آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...

آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره...

آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم...

آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...

آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمی خوام، همه اش سه نفرند...

آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید!

آخرین کلمات یک کامپیوتر : هارد دیسک پاک شده است...

آخرین کلمات یک گروگان : من که می دونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری...

آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره...

آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...

آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!

آخرین کلمات یک ملوان: من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم؟

آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...

آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟
دسته ها : طنز - ادبیات
دوشنبه 23 1 1389

 

اول خدا

 

استاد زبان فرانسه در مورد مؤنث یا مذکر بودن اسم ها توضیح می داد که پرسید :

کامپیوتر مؤنث است یا مذکر ؟

 

کلیه دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند :

1- وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستیم .

2- با اینکه داده‏های زیادی دارند اما نادانند .

3- قرار است مشکلات را حل کنند ، ولی در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند .

4- همین که پایبند یکی از آنها شدید ، متوجه می شوید که اگر صبر کرده بودید
مورد بهتری نصیبتان می شد .
 کلیه دانشجویان پسر جنس رایانه را به دلایل زیر زن اعلام کردند :

1- به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد .

2- کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد .

3- کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره می کنند تا بعدها تلافی کنند .

4- همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پولتان را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید .

 
دسته ها : طنز
يکشنبه 22 1 1389

 

اول خدا

 

 

چند وقت پیش " به آفرید "عزیز یه پست با عنوان " دختر کم توقع " گذاشته بود

که جالب بود. این هم در جواب اون مطلبه. بذارین برادرا هم به فیض برسن.

 

البته یادم نیست اینو از کجا نوشتم ولی امیدوارم نویسنده ی این اثر بدیع حلال کنه که بدون ذکر منبع مطلبش رو آوردم.

البته ببخشید که بدون دخل و تصرفه و پر از غلط املایی و انشایی!

از آنجا که امر ازدواج یکی از مهمترین اصول اجتماعی و همچنین تشکیل خانواده یکی از مهمترین و بنیادین ترین ساختارهای اجتماعی می باشد و همانطور که می دانید حضور یک پسر مجرد در میان جمعی ، برای آن جمع موجبات معصیت را فراهم می دارد ، لذا اینجانب که همیشه حسن نیت و صداقتم را همه دیده اند و نیازی به اثبات نیست قصد امر خیری کردم ، اگر خدا بخواهد ما هم به پلی می رسیم …!


در همین راستا ، از تمامی علاقه مندان به وصلت و واجدین شرایط دعوت به عمل می آید مشخصات خود را تا پایان وقت اداری امروز به همین پست ارسال نمایند تا ۳۰ سال دیگه که من پول دار شدم عقد بگیریم.

مهم : محدودیت سنی: فقط 19 تا 20 سال( برای حفظ جمع محوری عزیزانی که سنشون بالاتر هستش می تونن به عنوان خواهر در کنار ما و پا در رکاب ما باشن … دموکراسی فامیل پروری …!


الف )مشخصات ظاهری


-*- قد 165-170
-*- وزن 50-60 بیشتر نباشه هاااا مرضیه حجوانی کوپولوف که نمی خوام! زن قلیونی می خوام …!

-*- اندام برزیلی
-*- چهره متناسب و دوست داشتنی و بدون اخم

-*- تیپ تینیجر( آقا خودمم نمیدونم چی میشه … فک کنم میشه نازک و خردسال حالا مد شده ما هم از همونا می خوایم دیگه ، مگه ما آدم نیستیم )
-*- لباسش حتما مارک دار باشه …! ( مدل های بازار شوش پذیرفته نمی شود ! )

-*- تمایل به عطر های زنانه ( خوشم نمیاد مردونه بزنه ، یعنی چی ، فردا پشت سرم حرف در میارن ! )
-*- حتما دامن پوش باشه اونم بلند ( آخه شلوار برا مرده ، دامن برا زن …. خوشت میاد مردا رژ لب بزنن ؟)

-*- رنگ پوست یا برنزه یا سفید، وسط نداره بگی من سبزه ام ! نه التماس نکن ! نه دیگه آبجی میگم راه نداره ، اسرار نکن دیگه … سبزه هم با برنزه فرق داره منو اینجا سیاه نکن … از پشت کوه اومده باشم از پشت سلسله جبال آلپ که نیومدم … من از تو بهتر مارک لوازم آرایشو بلدم … برو خودتو سیاه کن
-*- رنگ چشم ترجیحا رنگین ( آبی باشه بهتره … طلایی هم با تبصره پذیرفته میشه ! )

-*- ابدا ، تاکید میکنم ابدا عینکی نباشه ! ( لنز هم همون عینکه ها… )
-*- دماغ عملی نباشه ، حوصله ندارم فردای عروسی دنبال صاف کاری و لیفتراک دماغ راه بیفتم !

-*- مادرش نباید چاق باشه ( این خیلی مربوط میشه چون این دسته گل به همسایه نکشیده که … علم ژنتیک ثابت کرده به مادرش میکشه … پس اگه مادرش پا به سن گذاشته چاق شده ، یعنی اینم پا به سن بگذاره چاق میشه … منم یه مرد حساس … پس فردا این چاق میشه من منحرف میشم ! جامعه ما هم که پر شده از گرگ های انسان نما … شوهر داری به خدا سخته ، بهد که سرش هوو میارم طلب کار هم میشه ! )
-*- استخون درشت حتما ( پس فردا پسرمونم میکشه به این دیگه )

-*- مو حتما بلند ، اکیدا عرض میکنم بلند ( زن باید موش بلند باشه ، یعنی چی جدیدا مد شده …. مردا زن شدن موهاشونو می اندازن گل شونشون عقب پیش پیشی میبندن ، زنا کوتاه میکنن آدم میترسه خونه راهشون بده … فکر میکنی سرباز فراریه )
-*- رقص عالی ( جینگیل جوات نباشه ، شب به شب قراره با من برقصه … در ضمن من رقص بلد نیستم باید بهم یاد بده … از این خارجکی ها هم باید بلد باشه …!

-*- حتما رنگ روشن بپوشه - صبح تا شب عزادار نباشه همش سیاه ، سیاه ، سیاه . این بند هم تبصره داره و فقط در موارد خاص می تونه تیره بپوشه ! (تبصره ها بعد از ازدواج و در گوشی گفته می شود …! )
-*- ابروهاش پر باشه که بعد از یه مدت بتونه مدلشو عوض کنه ، حوصلمون سر نره

-*- رویش موهاش کم باشه ( من پول ندارم هر روز بدم آرایشگاه )
-*- صداش نرم باشه ، چیطوری بگم … ناز داشته باشه … خشونت نداشته باشه … بابا آدم میخواد تلفنی حرف بزنه سکته نکنه !

-*- پیشونیش بلند باشه و انگشتای پاش قشنگ باشه که پس فردا تابستون صندل پوشید آدم یاد پاهای بابالنگ دراز نیوفته …!


ب) مشخصات مالی


-*- تک دختر باشه ( حالا داشتم خواهر داشته باشه برادر نداشته باشه که پس فردا میراث خور بشه)
-*- ترجیحا پدرش بالا 65 باشه - یا سیگاری باشه یا سابقه سکته قلبی ، مغزی یا سرطان داشته باشه

-*- سرمایشون حتما زیاد باشه ، قراره برم توی کار اونا …!
-*- باباش یا تویوتا کمری داشته باشه یا پرادو یا بی ان و ، ماکسیما هم بود عیب نداره … دیگه هیچی هیچی یه زانتیایی ، مزدایی چیزی داشته باشه پس فردا ماشین عروس آبرو ریزی نشه

-*- موبایل 0912 ، گوشی حتما نوکیا
-*- خودش حتما شاغل باشه ( بابا این حرفای سنتی رو کنار بزارید … تو هزاره سوم زن و مرد باید دوشادوش هم کار کنن)

-*- مهریه ۱۴ عدد گل نبات به همراه یه جعبه شیرینی کشمشی
-*- جهیزیه درست حسابی بیاره شامل : مبل نشیمن ، مبل پذیرایی ، مبل نهار خوری ، مبل آشپزخونه ، سرویس آشپزخونه ، ست شده تفال یا مولینکس ، سرویس چاقو و قاشق چنگال زورینگر ، یخچال حتما ساید بای ساید ازینا که یخ تیلینگ تیلینک میده بیرون، رنگشم استیل باشه سفید خز شد رف پی کارش … سورخکن ، تستر ، ساندویچ میکر … وسائل برقی آشپزخونه هم یا مولینکس یا سامسونگ یا دوو … ( ورنداری چرخ گوشت و آبمیوه گیری پارس خزر بیاریا که همرو می ریزم بیرون …! ) ، جارو برقی و لوازم صوتی و تصویری کامل ، سینما خانوادگی با این تلوزیونای فلت سامسونگ یا سونی که مثل خیلی خوشکله ، لباسشویی کنوود ، اجاق گاز خارجی ، اگه می خوای ایرانی بیاری فقط پادیسان یا سینجر و … اطلاعات تکمیلی بعدا به اطلاع متقاضیان گرامی می رسد !

-*- عروسی هم نمی گیریم ، من به خاطر عشق میگم ! الان دیگه این تشریفات و تجملات که مایه بقای زندگی نیست …. میریم یه سفر با هم مشهد بر میگردیم میریم سر خونه زندگیمون مثل دوتا گنجیشک عاشق ، کیش و دوبی و ترکیه و آنتالیا هم مال این بچه قرتیاس … اینا آخه خوب نیست مشهد تبرکه ، نیت مقدسه ، من به خاطر این میگم …!


ج) مشخصات تحصیلی





خواسته های من دیگه تموم شد ، حتما خودتون می بینید که این درخواست ها برای یه زندگی ساده ، چیز نیازی نیست … !


-*- حتما یا کنکوری باشه یا دانشجو
-*- دانشجوهای محترم دانشگاه آزاد در صورتی که تعهد کتبی ازخانوادشون داشته باشن که شهریه دانشگاهشون تا قرون آخر پای اوناس ، می تونن ثبت نام کنن !

-*- دانشجوهای عزیز دانشگاه سراسری هم باید تعهد داشته باشن که مخارج جانبی پرداخت میشه ( می خوام زن بگیرم ، صلواتی بورس تحصیلی نمیدم که …! )

-*- ترجیحا دانشجوی مهندسی صنایع یا معماری یا رشته های مشابه فنی که پولساز باشه … میخوام چیکار بره چیزای دیگه بخونه از پس فردا بیاد ور دلم بشینه !
                              " ؟ "
دسته ها : طنز
سه شنبه 17 1 1389

 

اول خدا

 

روزی  " الکساندر دوما " نویسنده ی معروف فرانسوی در انگلستان

وارد رستورانی شد و از پیشخدمت ، خوراک قارچ خواست.

ولی هر کار کرد ، پیشخدمت نفهمید تا سرانجام مجبور شد عکس یک

قارچ را روی کاغذ برای او بکشد.

پیشخدمت بعد از چند دقیقه برای او یک چتر آورد!

                                          
                                             " نیش و نوش "

 

دسته ها : طنز
پنج شنبه 20 12 1388

 

اول خدا

 

شخص وراجی ارسطو راگیر آورده بود وبه قدری حرف زد که اورا

خسته کرد وبالاخره در ضمن صحبت های خود گفت:

آیا از این تفصیلاتی که عرض می کنم هیچ تعجب وحیرت نمی کنید؟

"ارسطو"گفت:خیر! تعجب وحیرت از خودم است که چرا باوجود آن

که دوپا برای فرار دارم،دو گوش خود را به شنیدن اقوال شما،خسته

 می کنم!

                           " نیش ونوش  خلیل محمد زاده"

 

دسته ها : طنز
جمعه 14 12 1388

 

 

اول خدا

 

یکی از حروف چین های چاپخانه به " گاندولین "روزنامه نویس نکته سنج

ایتالیایی مراجعه کرد و گفت که هوس کرده شبی با خانواده اش به اپرا

برود ، اما پول خرید بلیط را ندارد.

" گاندولین" به او گفت : بسیارخوب امشب به اپرا بیایید خودم در آنجا

خواهم بود.

ضمناً " گاندولین "می دانست که مدیر اپرا مرد بسیار خسیسی است ،

خواست که به این وسیله یک شوخی هم با او کرده باشد.

شب به اتفاق مدیر ، کنار در ورودی ایستاده بود که سر و کله ی

حروف چین پیدا شد.

" گاندولین " اشاره ای به مدیر کرد و گفت :

- مطبوعاتی است.

حروف چین وارد شد و پشت سر او بچه های قد و نیم قدش به ردیف وارد

سالن شدند.در اثنایی که مدیر وحشت زده این همه تماشاچی بی بلیط را

نگاه می کرد ،" گاندولین " با لحن ملایمی گفت :

- این ها هم آثار چاپی هستند!

                                               " نیش و نوش "

 

دسته ها : طنز
چهارشنبه 28 11 1388

 

 

اول خدا

شاعری سالخورده ، یکی از ملک زادگان گرجستان را به اسم

 " آدم میرزا "مدح کرد ولی به شاعر صله ای داده نشد. قطعه ی دیگری

گفت ، باز هم موثر واقع نشد!

روزی در مجلسی در عالم چرت بود ، ناگاه سر برداشته به میرزا خطاب

کرده ، می گوید :

- خدا شاه جنت مکان " شاه عباس " ماضی را بیامرزد ، اگر شما را

" آدم " نام نمی نهاد ، کسی چه می دانست که شما آدمید ؟!

میرزا می خندد و او را صله می بخشد و آدمیت ظاهر می گرداند !

                                                    " نیش و نوش "

 

دسته ها : طنز - حکایت
جمعه 25 10 1388

 

اول خدا

" مارک تواین"طنز و زخم زبانش موروثی بود.تا هفت سالگی کودکی

بسیار ضعیف و همیشه بیمار بود.مادرش برای او رنج بسیار کشید.سالها

بعد ، مارک که مرد جا افتاده ای شده بود از مادرش پرسید :

- راستی مادر ! حتما تو به خاطر من خیلی عذاب کشیدی ؟

- آره پسرم ! خیلی !

- می ترسیدی که من زنده نمانم ؟

- نه... پسرم ! می ترسیدم که زنده بمانی !

                                        " نیش و نوش "

 

دسته ها : طنز
پنج شنبه 24 10 1388

 

 

اول خدا

 

نقل کنند که شخصی به ادیبی نوشت :

- در آن بادیه که  شما هستید خران خوب می باشد ، برای من خری

بفرست راهدان ، آداب شناس ، خوش بست و بند مسیح پسند ،با شعور،

پیوسته با طرب ، روان همچون اندیشه ی عالمان ، دوان همچون ذهن

خردمندان ، عاقل ، دانا ، قانع ، توانا ، درازگوشی تیز هوش ، کم فضول

 خاموش ، با دیگر صفات از امثال این !

او نیز در جواب نوشت :

آن اوصاف که تو تعیین کردی ، جز در قاضی مصر نمی یابم ، صبر کن

 شاید او به خر مسخ شود  ، وی را خریده برای تو بفرستم !

 

                              " نیش و نوش   خلیل محمد زاده "

 

دسته ها : طنز
پنج شنبه 24 10 1388

 

به نام خدا

 

یکی از دوستان " برنارد شاو " از خط او ایراد می گرفت و می گفت :

- خط شما هم مثل خط " موریس "نقاد معروف تئاتر ، خوانا نیست .

" شاو " جواب داد :

- بله ، فقط یک اختلاف در میان است و آن ، این است که آن چه

" موریس " می نویسد ، حتی زمانی هم که چاپ می شود ، قابل خواندن

نیست ، ولی خط مرا پس از چاپ ، همه می خوانند !

 

                                    " نیش و نوش  خلیل محمد زاده "

 

دسته ها : طنز
دوشنبه 30 9 1388
X